محمد غازي ملطيوي

مقدمه 9

روضة العقول ( فارسى )

را مستبد . . . امّا برادرم . . . الدّين حميد . . . هنوز رياض عرض او از انواى تحصيل مرتوى نشده است و خاطر عزيزش بر جوامع علوم احتوا نيافته ، و معلوم است كه در غيبت حضرت شما او را حادى مشفق و هادى مرفق نباشد . . . بايد كه پيش از نهضت . . . او را از انفاس نفيس خود مجموعه‌اى ترتيب فرمايى كه مشتمل باشد بر دقايق معانى و حقايق علوم دنياوى و دينى . . . ( ص 18 ) او را گفته شد كه انتقال از منزل . . . مهم است . . . چه پيش از اين ملطيه مكان امانى و مغانى معانى بود و اكنون . . . مقرّ ارذال است . . . فضل در او متروك و فضول متبوع . . . و دانى كه تلفيق را خاطرى بايد فارغ . . . امّا چون رغبت تو در اهتمام برادر صادق است . . . مرا مطلوب تو به جاى بايد آورد . . . با خود گفتم كه . . . اگر توسّل او به ترسّل فرمايم ، مرشد الكتّاب كه از انشاى من است و در او هرچه تعلّق به كتب عهود و مناشير و اخوانيّات و تهانى و تغازى دارد ، مشبع ايراد افتاده است ؛ امّا مجموعه‌اى بايد كه متضمّن اين جمله باشد و در او مواعظ اخاير و تنبيه جماهير زيادت بود . . . پس نيّت بر آن مقصور شد . . . كه حكايتى انشا افتد مشتمل بر جوامع مراد . . . موشّح به دقايق انشا . . . چون در غور آن حال نظر افتاد . . . گفتم اگرچه اختراع حكايات و ابداع رسالات در هر باب . . . و در هر نوع كه شروع افتد ، خاطر مجيب و مصيب است و ضمير مجير و مجيد ، لكن اقتدا به قدما و اهتدا به علماى سالف . . . كردن غايت شهامت . . . است . . . مصداق اين قول آن است كه ابو القاسم حريرى . . . متابعت بديع [ الزمان ] همدانى . . . كرد ؛ اگر من مشايعت خواجه امام نصر اللّه بن محمّد بن عبد الحميد كنم شايد ، چه او با كمال فضيلت . . . كليله و دمنه را به الفاظ بديع و عبارت رفيع موشّح گردانيد . . . و به واسطهء آن كتاب عزيز وساطت خود ظاهر گردانيد . . . اگرچه خاطر از اختراع حكايات كه لايق اين حال بود قاصر نيامدى . جهت تبرّك به خواجه امام نصر اللّه اقتدا رفت ، و كتابى طلب كرده شد كه از تصانيف ارباب دها . . . باشد . مرزبان‌نامه را يافته شد كه از تصانيف اعقاب قابوس وشمگير است . . . مقبول معروف و مجهول . . . گفتم اين جمال را تجميلى بايد داد . . . و به توسّط الفاظ عذب عذوبت آن را به مذاق آفاق بايد رسانيد . . . چون بر تمهيد آن همّت مقصور شد . . .